أحمد بن حامد كرمانى

92

تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )

در تابستان سنهء 569 شعبدهء ديگر باخته روى باز بردسير نهاد و خواستند كه عذار احترام را به آب اعتذار بازشويند . رسولى فرستادند پيش ملك تورانشاه كه ما از خراسان بعزم خدمت پادشاه و نيت مقام كرمان آمديم و مصداق اين دعوى آنكه بر ده فرسنگى دار الملك نزول كرديم و شكوه بارگاه ملك را ، و احترام جانب پادشاه را ، قدم در حرم ملك و بيضهء ولايت و حوالى شهر ننهاديم ؛ بر انتظار آنكه مثال پادشاه بتعيين مسكن و مقام صادر شود . پس ناانديشيده ، لشكرى بسر ما آمد . چون حال بر آن جمله ديديم بر مقتضى ، و فى الشرّ نجاة لا حين ينجيك احسان ؛ بمعارضه برخاستيم . اكنون امسال قاعدهء كلمهء كه پارسال ايراد كرده‌ايم ؛ بر قرار ممهد است و نيات بر خدمت پادشاه صادق و ضماير در صوامع طاعت معتكف . اگر پادشاه عمارت ولايت مىخواهد و بر نفوس و اموال و اعراض مسلمانان مىبخشايد ما را به بندگى قبول كند و سمت عبوديّت بر روى روزگار ما نهد و بناى معاهده را به تغليظ ايمان و مصافحت ايمان معمور گرداند و اگر خواهد ، در ميان حشم آيد و اگر رغبت اين مساعدت ننمايد ؛ حكم او راست . چون رسالت بر مقتضاى عقل مطرد بود و بر حفظ مصالح از قبول آن چاره نبود ، پادشاه بزرگى از بزرگان ولايت ، با رسول غز فرستاد و بحسن اجابت ، رسالت داد و تردد نمود تا در شب نخست ، شمع انس برافروختند و بر قامت حال ، قباء صبح دوختند و امرا و معارف غز ، در بردسير بسراى ملك كه ربض است حاضر آمدند و شرف دستبوس حاصل كرد و بانواع خلع و تشريفات ، مخصوص شد و ملك جرأت نمود و تا صحرا ، در ميان حشم شد و بسلامت بازگشت . و غز در بردسير طوف كرد . اگر مزروعى ديد ، بر قاعده خورد و روى بجانب بم نهاد و چون نواحى شقّ بم ، بوسيلهء وجود سابق على مضبوط و محفوظ بود ؛ بر ولايت نسا و نرماشير هجوم كردند و صدهزار آدمى در پنجهء شكنجه و چنگال نكال ايشان افتادند و در زير طشت آتش گرفتار شدند و خاكستر در گلو ميكردند ؛ و اين را قاورد غزى نام نهاده بودند . بيت قاورد غزى كه دور باد از لب تو * من خوردستم ، هجر تو آن را ماند . بعد از خراب البصرة ، ولايت نرماشير و نسا در دست گرفت و عمارت فرمود و